کد خبر : 12714
تاریخ : 1401/5/16
گروه خبری : فرهنگ و هنر

معرفی کتاب

بگذار اسبت بتازد» داستان «حُرّ» است

بگذار اسبت بتازد» داستان «حُرّ» است، داستان شخصیتی که تغییر و تکامل را برای مردم جهان به گونه ای شگفت آفرید. او معمای بزرگ انسانیت است که نویسندگان زیادی برای کشف او نگاشته اند و قلم زده اند. «محبوبه زارع» نیز از نویسندگان توانایی است که در این کتاب به شخصیت قهرمانِ هدایت یافته کربلا پرداخته است. کتاب از زبان حُر آغاز می شود.

عنوان کتاب : بگذار اسبت بتازد

✍نویسنده: محبوبه زارع
📎انتشارات: کتابستان
📖۱۴۰ صفحه

⚫بگذار اسبت بتازد» داستان «حُرّ» است، داستان شخصیتی که تغییر و تکامل را  برای مردم جهان به گونه ای شگفت آفرید. او معمای بزرگ انسانیت است که نویسندگان زیادی برای کشف او نگاشته اند و قلم زده اند. «محبوبه زارع» نیز از نویسندگان توانایی است که در این کتاب به شخصیت قهرمانِ هدایت یافته کربلا پرداخته است. کتاب از زبان  حُر آغاز می شود. او با همدمی اسبش در کوفه بعد از قتل مسلم بن عقیل در فکر یک تصمیم بزرگ است که از سوی ابن زیاد به دوش او محول شده است. حُر حکایت خودش را با دو عنصر همراه یعنی  اسب و مادر شروع می کند. اسب همراه و همسفر او است و بنا دارد در تمامی دو راهی های پیش رو به جای او تصمیم گرفته و بتازد و مادر نیز، پشتیبان عاطفی و نماد دعای خیر. از حزن مادرش نسبت به شهادت مسلم می توان فهمید که قهرمان داستان در دامان یک مادر پاک تربیت یافته است. داستان در نوزده بخش خواننده را همراهی می کند و قدم به قدم همراه حر و قصه اش پیش می رود.

⚫بیان ادبی کتاب با تفاسیر و تحلیل های لحظه به لحظه، اثر را به هنری ترین شکل خودش نزدیک می کند. شک و تردید از اول قصه همراه حر است او دوست دارد همه چیز به خیر تمام شود به گونه ای که حسین(ع) سر به سلامت ببرد. رفتن حر به سمت امام در این کتاب، به گونه ای ادامه مأموریت مسلم بن عقیل در تلاش برای انصراف امام از آمدن به کوفه نشان داده شده است. در لحظه لحظه های کتاب افکار حر ریاحی، بازگو کنندۀ تاریخ است و در گام های اسبش گذشته ها و حقیقت را مرور می کند  او با تاریخ به پیش می رود تا به لشکر امام حسین(ع) می ر سد.

🔖 بخشی از کتاب:

« بیابان های کوفه را پشت سر می گذاشتیم و به پیش می تاختیم. من اما هر قدم،  به عقب بر می گشتم:

به روزگار حکومت علی(ع) در کوفه!

به روزگار نوجوانی ام!

به عدالت علی(ع) که بر قدرت طلبان گران آمده بود.

به صفین و نهروان و جمل!

رزمیده بودم. بارها و بارها. جنگ را از آغاز جوانی در رکاب علی(ع) تجربه کرده بودم. تا امروز که هزار مرد تناور، سوار بر اسب های جنگی  پشت سرم میان بیابان می تاختند.»

📖 خواندن این کتاب جذاب به علاقمندان ادبیات دینی و مذهبی توصیه می شود.

🔊 روابط عمومی اداره کتابخانه های عمومی شهرستان بهار

انتهای پیام/ص

  لینک
https://neshateshahr.ir/Press/ShowNews/12714