شهرستان بهار

سفرنامه بهار (6)

شناسه خبر: ۴۳۰۸
سفرنامه بهار (6)

وآن دارالاماره را حکام بسیاری بود و اکنون نیستند و آیینه عبرت اند مر خلق را و هرکه بدانجا رسید الی الابد مدیر شددر پست ها و سازمانهای مختلف، و ازهمین ببایددانست جیفه دنیا به کس وفا نکند الا قلیلی و و دنیا به کس نمانده و ازآن بهر نگرفته الا اندکی از مردم و هرکه به دنبال مال و جاه و قدرت رود لاجرم فریفته گرد و مردم سزاوار نیست چنین اندیشه درسر بپرورانند و آن جا جایی ست که بسیاری را فراکشیدند و اکنون ازیشان هیچ نمانده الا لعن و نفرینی از آزرده یی و دعا و تهیتی از نواخته یی که این فقره دوم اندک است

سخن از خُلق بهاریان بود ومن اندکی از آن نبشتم وچون چندین قسمت ازسفرنامه ما به عالم سایت و تلگرام دیگر شبکات اجتماعی رسید بسیاری را مشتاق دیدم و اشتیاق ایشان دلگرمی بود مرا تا تمام جوانب آن بازنمایم و در فصول مختلف اشارت ها خواهد رفت

پس ماه هفتم بود وما در بهار بودیم و بیرون نرفته، ابن وحشیه و ابن فندق و ابوثمامه و ابوالاسود برآن بودند که سفر به همینجا ختم گردد لکن ابن قناری و ابوالکرپوچ و من که ابن فوطه ام نظر مخالف داشتیم و ازمیان اصحاب قچم سیبیل رای ممتنع داشت، آخر درخت لجاجت ثمرداد و بوته مخالفت به بارنشست و غلبه کردیم و سفررا ادامه دادیم، هشتم ربیع الاخرا به جایی رسیدیم که خوروهای بسیاری پارک بود درمقابل هر مغازه یی بعضی یک و بعضی دولاستیک بالا در زیر شان جک ها به کار گماشته،بسیاری کاپوتها بالا بسیاری صندوق ها برگشوده، انبوهی اوستا در یک جا جمع شده بعضی درزیر خودرو خوابیده بعضی سر در شکم آنها برده، آلونک هایی ساخته تماما از جنس سنگ و آهن و سیمان و قومی زحمت کش بودند و به تعمیر خودروها همت مصروف می داشتند چون اسم آن موقف پرسیدیم گفتند: مشاغل مزاحم

ومرا آن عنوان سخت گران آمد برآشفتم و گفتم: ویلکم چه سزاوار است قومی را که چنین زحمت می برند از شهر بیرونند مزاحم خواندن؟ ابن فندق و ابوثمامه گفتند: بیااااا باباااااا

گفتم شمارا چه افتاده است؟ آیا این عنوان جفا درحق این قشر زحمتکار نیست؟ یاران جمله یک صدا گفتند: گچ گوج اولمه

و آن تاثیر نفوس بهاریان بود برایشان و من چون بغایت ضایع شدم باخویش عهد کردم که چون رییس جمهور شوم آن عنوان عوض کنم

واز مشاغل مزاحم این کوتاه بگویم و ختم کنم که چون باساکنانش مصاحبت کنید دریابید که بسیار داش مشدی اند و نوجوانانشان دوست می دارند در زی بزرگان و سلک الوات درآیند و زود بزرگ شوند و بسیار غُد اند، و چون اکثر مردم بهار خشونت و ناآرامی بر مزاجشان مستولی و طبعشان به کدورت متمایل و جمله را بابال یافتم و هر کجا رفتیم با ابوثمامه نظر داشتند و مدام صدایش میزدند یاخچه اوقلان هاره؟

واقامت ما از شدت خوف و رجا بیش از یک روز و یک شب طول نکشید و راه اوفتادیم

بیست فرسنگ نرفته انباری بزرگ پدید آمد که من تا آن موقع به آن بزرگی و وسعت ندیده بودم چنان بزرگ که آذوقه هفت سال مصردرآن توان انبار کرد و مالک آن جناده بن ابی جارود بود از تجار بصره و بغداد سرشناس تر، در آن انبار بسیاری خرما انبار کرده و ما آوازه آن شنیده بودیم و خرسند که تا این تاجر باشد بهار را قحطی نُرباید، و مردمان گفتند آن خرما برای مصارف دیگری ست و ما از خرما جز خوردن نمی دانستیم، لکن مردمان گفتند: یاو عقله کم لر

آن خرماها تمام فاسد بودند پس اورا فروختند و شرطه الله(نیروی انتظامی) ریخته و انبار تصاحب کرد و چون عاقبت کار آن تاجر معلوم شد و بیم زندان می رفت شبانگاه با جمله اصحاب و انصار دیوار فروکوبید و جمیع خرماها به انباری دیگر سوق داد لکن باقضای آسمان که تواند پنجه افکند؟ اورا گرفتند خرماهای فاسدش لو رفته و خیرات اموات نشده، به زندان ابوثعلب شاکری اوفتاد و چون بسیار دار بود جُرم خویش خرید و آزاد شد پسین روز اورا یله بر شارع شارستان دیدیم و تنها ندانستیم آنکه اورا فروخت به چند دینار فروخت؟

و ما متحیرازین واقعه همچنان به راه ادامه دادیم دکاکین بسیاری و انبارهای بسیاری دیدیم و بگذشتیم، به میدانی بزرگ رسیدیم که آن را آزادگان نامیدند سی متر در سی متردایره بود و برناحیت میانی آن اـلمانی نصب کرده بر کرانه شرقی دارالاماره بود و درکرانه غربی پانجده اداره بیش یا کم کولونی کرده و از آثار تمرکز گرایی دولت بود و جمیع ادارات به همسایگی و شهر را فلج ساخته،

و اکنون از دارالاماره شروع کنم و صفت آن اداره و جمیع ادارات یکایک بیارم و دراین کار از خدای رحمان توفیق خواهم و براو تکیه دارم و اوبهترین یاور من است که برک یره چاتمیشم

وآن دارالاماره را حکام بسیاری بود و اکنون نیستند و آیینه عبرت اند مر خلق را و هرکه بدانجا رسید الی الابد مدیر شددر پست ها و سازمانهای مختلف، و ازهمین ببایددانست جیفه دنیا به کس وفا نکند الا قلیلی و و دنیا به کس نمانده و ازآن بهر نگرفته الا اندکی از مردم و هرکه به دنبال مال و جاه و قدرت رود لاجرم فریفته گرد و مردم سزاوار نیست چنین اندیشه درسر بپرورانند و آن جا جایی ست که بسیاری را فراکشیدند و اکنون ازیشان هیچ نمانده الا لعن و نفرینی از آزرده یی و دعا و تهیتی از نواخته یی که این فقره دوم اندک است و فقره اول بیشتر و من که ابن بطوطه ام از جماعت اولم، ازمیان ایشان یک بومی از همه معروفتر بود در دوران امارتش بسیار قضایا رخ داد چون خشک شدن دریاچه ساوه، نه ببخشید سد بهار و افساد شهرداری و من شرح آنها تمام بیارم و نخست به توصیف دارالاماره بپردازم و مرا روال براین است

وآن مهتر ادارات بهار بود....

ادامه دارد

نظرات
  • نشاط شهر هیچ مسئولیتی در قبال متن نظرات ندارد.
  • نظرات شما پس از تایید نمایش داده می شوند.
  • نظراتی که شامل توهین و ... باشد تایید نخواهند شد.
  • نشاط شهر در قبول یا رد نظر شما آزاد است.
  • وارد کردن نام، آدرس ایمیل و متن نظر الزامیست.
  • آدرس ایمیل شامل www نمی باشد.
  • پس از تکمیل فرم بر روی دکمه ارسال نظر کلیک کنید.
در جواب نظر
  • دوست :
    در تاریخ ۲۰ آبان ۹۴ ساعت ۰۷:۰۸
    گنه چوخ گوزل
    آشخام گه
اخبار ویژه
اطلاعیه ها
پربازدیدترین اخبار هفته
پربازدیدترین اخبار ماه
یادداشت
گزارش تصویری
آخرین نظرات کاربران
آخرین اخبار
کانال تلگرام نشاط شهر