شهرستان بهار

وجه تسمیه بهار

شناسه خبر: ۵۰۷
وجه تسمیه بهار

در مورد وجه تسمیه بهار و به تبع آن پیشینه ی تاریخی این شهر دو نظرّّیه در بین مورّخان محتمل و رایج است٬ نخست آنکه پاره ای از تاریخ نویسان لغت بهار را »وهار« متشکل از دو جزء » وه« و» آر« به م

0xd036cfbd00a36bf4_0

در مورد وجه تسمیه بهار و به تبع آن پیشینه ی تاریخی این شهر دو نظرّّیه در بین مورّخان محتمل و رایج است٬ نخست آنکه پاره ای از تاریخ نویسان لغت بهار را »وهار« متشکل از دو جزء » وه« و» آر« به معنای خوشایند و نیکو یاد کرده اند که اصل لغت به فارسی پهلوی ست با اشکال مختلف نظیر» وهار« »بیهار« »واهره« و …

آنچه این دسته درمورد تاریخ بهار ذکر می نمایند عموما˝ راجع به دشت بهار است نه خود بهار٬چنان که در همدان نامه می نویسد : دشت بهار شکارگاه بهرام گوربوده  و داستانی به نقل از جغرافی دان مشهور »ابن فقیه همدانی« (۲۹۰ه ق) منشاء آن نظریه قرار گرفته و آن داستان منارسنب گور یا گورسنبه »سم گور« است که احتمالا˝ افسانه ایست مربوط به شاپور بن اردشیر (۲۴۰-۲۷۰ م) اینکه وی در این مرغزار به راندن و شکار گور خر می پرداخته و نهایتا دستورداده تا مردم گورخرهای بیشماری را شکارنموده و ازمحصول سم آنها با امتزاج ساروج مناری ساختند و قریه ای که این اتفاقات درآن رخ داده : خسفجین یا اسفجین در روستای ونجر نوشته ٬ آنگاه مولف همدان نامه چنین استنباط می کند که « venjer» مصحف از کلمه» ویخر« و این همانا وجهی از دهستان شمالی همدان و شهرستان کنونی بهار است.

وی در ادامه دخمه آهو در داستان بهرام گور را نیز اشاره به »گراچقا«ی بهار می داند:»چنانکه بطور کلی اولا˝ اصطلاح مرج = مرغزار یا چمن اندائی یا دایمرگ معروف و قوروق بهار بالجمله راجع است به دشت پهناوری که از شمال بهار و دامنه های غربی الوند آغاز و در هامونه های پیرامون شاخه های سیمینه رود (قره چای) و رودکهای دیگر به سمت شرق گسترده می شود «.

وی در ادامه می افراید: که» تالاب قره چای در میان قوروق مزبور در کتیبه های آشوری» شانارته« هم یاد شده و احتمالا˝ قریه کنونی بهرام آباد در کنار تالاب قوروق بهار هم منسوب به بهرام گور باشد ای بسا آبگیری که بهرام گور اندر آن رفت…آنسوی تراز آنجاست«.

اگر چه همزمان پاره‌ای از منابع تاریخی دیگر نیز بهرام گور و جریان مفقود شدن وی درون مرداب را در حوالی اصفهان یا دینوریا … معرفی می نماید مجموعاً این نظریات در باب دشت بهار است. به هر صورت نویسندگان کتب تاریخی هم فکر با ایشان به طرز مرموزی به برگرفته شدن بهار از » وِهار« اصرار و پافشاری می نمایند و حتی در پاره‌ای از موارد جهت توجیه مدّ نظر خویش که با حرف » ب« آغاز می شوند را نیز به » و« تغییرداده اند نظیر«وهرام = «بهرام ٬ »وروجرد« =  بروجرد و طاق وستان(طاق بستان) و… اما نظریه دوم که نیاز به تحقیق بیشتری دارد بر این عقیده است که نام بهار برگرفته از ایل بهارلوی ساکن در این منطقه است و شاهد آنکه هر جایی که ایل بهارلو در آن ساکن شده روستایی یا شهری به نام بهار و بهارلو بنا نهاده و شهر یا روستایی با این عنوان در آذربایجان٬ هند٬ ترکیه٬ ایران و … موجود است. نظریه ی دوم هم اگر چه به منطق نزدیکتر می نماید در خود ابهاماتی دارد که در آینده به آنها اشاره خواهد شد.

اما بهار در لغت معانی فراوانی دارد که مشهورترین آن به جز شهر فعلی بهار همدان فصل ربیع یا سه ماه اول سال شمسی می باشد و افزون بر این مرحوم دهخدا واژه بهار را به معانی فراوانی گرفته و حدودا  بیست الی بیست و پنج معنی برای آن ذکر می کند٬ نظیر بهار به معنی : گیاهی از تیره مرکبات ، بت که به عربی صنم گویند ، گیاه سبز و علوفه ، بتخانه و آتشکده ، خانه طلا کاری و منقّش٬ سر و سینه اسب و سپیدی آن ٬ هرچیزخوب و خوش نما٬ درخت خرما وزنه ای هندی٬ جامه ی نفیس ٬ یکی از دستگاهها و ادوار ملایم موسیقی ٬ تنگ بارکه چهار صد رطل باشد ٬ آوندی که به  ابریق ماند٬ خانه پادشاهان و سلاطین، بتخانه هایی در هند و چین و …

اما در میان کتب تاریخی تقریبا˝ اولین کتابی که اسمی از بهار بعنوان شهر یا مقر حکومت برده، نزهه القلوب حمدالله مستوفی (سال  ۷۴۰ هـ .ق ) می باشد ،که آن را قلعه حکمرانی یا دارالملک سلیمانشاه ایوائی نامیده است ٬ بهار مذکوردرکتاب جغرافی نزهةالقلوب بدون هیچ پسوند و پیشوند و یا تغییری نوشته شده ولی متأسفانه چیز دیگری به دست نمی دهد.

تاریخ بهار قبل از قرن ۵ و۶ کاملا˝ در ابهام است و هیچ وضوحی ندارد و باید بنابر شواهد تاریخی مطالب مربوط به بهار و تاریخ آن را گردآوری و تدوین کرد٬ که در ابتدای این مباحث اشاره به چند نکته ضروری می نماید:

 نخست آنکه بهار در دوره اسلامی به دایمرگ مشهور بوده و در زمان حکومت سلجوقیان در غرب کشور به قراتکین که نام یکی از شاهزادگان ترک سلجوقی ست، تغییر نام داده و به آن شهرت یافته است، عنوان بهار قبل از سده ی پنجم بر بهار فعلی اطلاق نگشته بود٬ اینکه قلعه بهار در چه سالی احداث و تحت چه شرایطی به بهار مسمی گردیده مشخص نیست، و تقریباً هیچ یک از منابع تاریخی پاسخی روشن و قانع کننده بر این سوال ندارند.

دوم آنکه در اکثر کتب تاریخی حوادث و وقایع قرون پنج و شش و نیمه اول قرن هفتم با توجه به اینکه بهار بصورت یک شهر بنیاد نگشته بود عموم حوادث رخ داده و در ارتباط با ترک های غرب کشورمخصوصا همدان٬ در اطراف همدان ضبط گشته که مشخص نیست از چهار سمت همدان کدام جهت منظور بوده است؟ ملایر؟ نهاوند؟ اسدآباد؟ یا بهار؟ آنچه پیداست اینکه موقعیت استراژیک بهار و قرار گرفتن آن در سر راه کردستان و عراق و بغداد به عنوان مرکز حکومت خلفای عباسی در حقیقت گذرگاهی مشهور به غرب ایران و اقالیم همسایه (از طرف شمال الوند) بوده٬ می شود استنباط کرد که اکثر حوادث و وقایع تاریخی مثل جنگ های مسعود و بوزابه٬ تکش و ابن القصاب و… در این مکان رخ داده منتهی با توجه به عدم اشتهار این مناطق به بهار با عنوان» اطراف همدان« ضبط گردیده است،وسوم اینکه این بنده در پژوهشهای چند ساله خود در میان آثار مصور و نقشه های منتشر شده توسط سازمان ملّی نقشه برداری که از ورود مادها به ایران نقشه ها را ترسیم و قلمروهرحکومتی را مشخص ساخته در هیچ کدام اسم بهار را نیافته ام و نه تنها این عنوان قبل از اسلام و بعد از ظهور اسلام تا سده های پنج و شش و هفت نبوده بل اکنون نیزدردوران حکومت انقلاب اسلامی هم بلکل از نقشه ها حذف گردیده و اسمی در میان ندارد. نگارنده می داند مقیاس نقشه ها اجازه حضور بعضی شهرها و مراکز کوچک را در خود نمی دهد و اصلا قرار نیست همه ی شهر ها در یک نقشه حضور داشته باشند منتهی این در زمانی روی می دهد که شهر ها و مراکز به مراتب کوچکتر و تازه تاسیس تر از بهار در نقشه حضور دارند ولی بهار با چنین جایگاه والا (حداقل از دوره صفویه به بعد) سهمی در این میان ندارد.

بهر حال آنچه در این میان مشخص است اینکه این مناطق و به طور کل غرب ایران در سالهای ۵۴۰ و ۵۴۲ به بعد در دستان سلجوقیان بوده است٬ چنین به نظر می رسد که دشت بهار تحت اختیار یکی از شاهزادگان سلجوقی بنام قراتکین بوده و به همین نام شهرت یافته است. مشهورترین جنگی که تقریبا در همین سالها(۵۴۰-۵۴۱) در این منطقه رخ داده جنگ بوزابه و سلطان مسعود سلجوقی ست. بوزابه یکی از امیران و اتابکان ترک سلجوقی بودوحکومت و فرمانروایی فارس رادراختیارداشت وی ابتدا در خدمت طغرل سلجوقی بود و با نشان دادن دلیری ها و شجاعت های بسیار به نفوذ و اقتدار فراوانی نائل شد٬ نفوذ بسیار و اقتدار فراوان بوزابه باعث شد تا وی چند بار علم استقلال برافرازد،و در پی همین استقلال طلبی ها نخستین نبرد وی با سلطان مسعود در حوالی همدان روی داد٬ شورش ها و استقلال طلبی های بوزابه باعث شد تا روابط وی با سلطان مسعود روز به روز تیره تر گردد .مطابق با داده های دایرۃالمعارف بزرگ اسلامی به نقل از کتب تاریخی گوناگون سلطان مسعود برای دفع بوزابه سپاهی به سر کردگی امیر چاولی به اصفهان فرستاد ولی آنان نتوانستندکاری از پیش ببرند و بازگشتند٬ در همین سالها بوزابه به همدان آمد انگیزه ۀآمدن بوزابه به همدان مشخص نیست٬ بهر صورت امیر چاولی بار دیگر مامور تعقیب بوزابه شد و در همدان به وی رسید ٬ این دو دور از سلطان مسعود صلح کردند و با هم متحد شدند٬ سلطان مسعود به این صلح بدگمان شد و خود قصد نبرد با بوزابه را داشت که امیر چاولی درگذشت (سال ۵۴۱ هـ . ق ) پس از مرگ امیر چاولی٬ بوزابه و امیرعبدالرحمان و امیر عباس با هم علیه سلطان مسعود متحد شدند٬ در این میان امیر عبدالرحمان و امیر عباس بر اثر تهاجم ناگهانی سلطان مسعوداز پای در آمدند٬ سلطان مسعود وزیر خود تاج الدین بن دارست را به رسالت یا درخواست صلح به نزد بوزابه فرستاد ولی کارگر واقع نشد و این دو گروه نهایتا˝ در سال (۵۴۲ه ق) در بهار یا همان مرغزارقراتکین به جنگ پرداختند٬ در این جنگ بوزابه شکست خورد.

  برگرفته شده از کتاب «تاریخ، فرهنگ عمومی و مشاهیر بهار» نوشته جواد نوری

نظرات
  • نشاط شهر هیچ مسئولیتی در قبال متن نظرات ندارد.
  • نظرات شما پس از تایید نمایش داده می شوند.
  • نظراتی که شامل توهین و ... باشد تایید نخواهند شد.
  • نشاط شهر در قبول یا رد نظر شما آزاد است.
  • وارد کردن نام، آدرس ایمیل و متن نظر الزامیست.
  • آدرس ایمیل شامل www نمی باشد.
  • پس از تکمیل فرم بر روی دکمه ارسال نظر کلیک کنید.
در جواب نظر
    تاکنون هیچ نظری برای این خبر ثبت نشده است. اولین نفری باشید که برای این خبر نظری ارسال می کنید.
اخبار ویژه
اطلاعیه ها
پربازدیدترین اخبار هفته
پربازدیدترین اخبار ماه
یادداشت
گزارش تصویری
آخرین نظرات کاربران
آخرین اخبار
کانال تلگرام نشاط شهر