شهرستان بهار

سفرنامه بهار (9)

شناسه خبر: ۴۳۹۲
سفرنامه بهار (9)

ثبت احوال جایی ست که چون کسی بدنیا بیاید شهادت دهد که او بدنیا آمده و چون از دنیا بروند شهادت دهد که فلان از دنیا به عقبا شد و سجلش باطل کند تا مبادا یارانه دولتی بدو تعلق گیرد.

وچون یاران بی بفا شدند و نیمه راه و مرا بگذاشتند و تنها شدم خود به تنها راه را ادامه دادم، و چون از فساد بانک فارغ شدم و آن قطره ای از دریایی بود و اندکی از دادگستری گفتم چند گز دیگر برفتم

غره ربیع الاول به ثبت احوال رسیدم و آن قران عقرب و سنبله بود، وثبت احوال جایی ست که چون کسی بدنیا بیاید شهادت دهد که او بدنیا آمده و چون از دنیا بروند شهادت دهد که فلان از دنیا به عقبا شد و سجلش باطل کند تا مبادا یارانه دولتی بدو تعلق گیرد. و احوالات وحیات و ممات ایشان بنگارد و تا اکنون که من این مینویسم چهار بار بیشتر از باب گم شدن کارت ملی بدانجا شدم، نخست بار بیست هزار درهم خواستند و عکس و کپی و چون المثنی گم شود کپی خواهند و عکس و چهل هزار درهم و چون مثلث شود دیگر واویلاست

واز دیگر عادت آن اداره این باشد که چون نوزاد بدنیا بیاید دخالت کنند تا مام و باب آن طفل هر اسم که خواستند بر طفل ننهند، و اجازت صادر نکنند، و بیشتر اسامی دوست داشتند که عربی باشد،

دردل سوگند یاد کردم که چون رییس جمهور شوم آن عادت حذف کنم و خلایق را در اسم نهادن بر نوزاد آزاد بگذارم و تا اکنون بیش از هشت بار این سوگند خورده ام و رییس جمهور نشدم

پس از ثبت احوال اداره برق باشد و از ثبت احوال تا برق یک ماه راه باشد، و برق چیزی ست که ادیسون اختراع کرد لکن در فرهنگ ایشان ادیسون از کفار غرب باشد و شنودم از دوستی ثقه که گفت شنیدم از شیخی که گفت کاش ادیسون بجای اختراع برق دورکعت نماز گذاردی

و آن اداره ایست که برق دهد تا بیوت عامه روشن کند و مقرر بود براین پول نستانند و اکنون پول میگیرند و آبونمان هم برآن افزوده اند وآبونمان معیار عدالت باشد مردمان را. یعنی کوچه ای صد متری که برق دارد با کوچه دویست متری که برق ندارد برابر باشد و هردو آبونمان دهند تاخلایق بدانند کاروطن جمله برقاعده است،

و فیشش را قبض گویند که آدمی را قبض روح کند و برق از سر و چند جای دیگر مشترک بپراند، و درتداول ایشان انکه قبض پخش کند نامش قبضی باشد

شعر

روزی گذشت قبضی شهر از گذرگهی

فریاد شوق برسر هر کوی و بام خاست

گفتند چیست باردگر زود امدی؟

فرمود قبض برق، نترسید آشناست

آهسته قبض ها چو درآن کوچه پخش کرد

فریاد خلق تا دل هفت اسمان بخاست

پرسید زان میانه یکی فرد بی سواد

آیا چقدر قیمت این قبض برق ماست؟

فردی گرفت و خواند و بدو گفت بینوا

نهصد هزار و هشتصد هفتاد و هفت تاست

نزدیک رفت پیر زنی گوژ پشت و گفت

این اشک دیده ی منو خون دل شماست

مارا به رخت و چوب شبانی فریفتند

این گرگ سالهاست که باگله اشناست

نزدیک رفت پیرزنی گوژ پشت و گفت

ای بابا این که شعر پروین اعتصامی شد همه اش...

ومن مردمان بسیاری دیدم که سیمهای فراوان دزدکی انشعاب داده بودند ودربیوت خویش استفادت میکردند و مدام دولتیان فریاد برمی آوردند که حرام است و گوش ایشان بدهکار نبود، و هم درآن موضع شنیدم که گفتند بسیاری دولتیان گردن کلفت را درخانه از امهات اربعه حیات یعنی برق و گاز و آب و تلفن اصلا کنتور ندارند و دراستفاده از آنها آزادند، پس علت آن رفتارها دانستم و سوگند یاد کردم که چون رییس جمهور شوم برق را مجانی کنم

ادامه دارد

نظرات
  • نشاط شهر هیچ مسئولیتی در قبال متن نظرات ندارد.
  • نظرات شما پس از تایید نمایش داده می شوند.
  • نظراتی که شامل توهین و ... باشد تایید نخواهند شد.
  • نشاط شهر در قبول یا رد نظر شما آزاد است.
  • وارد کردن نام، آدرس ایمیل و متن نظر الزامیست.
  • آدرس ایمیل شامل www نمی باشد.
  • پس از تکمیل فرم بر روی دکمه ارسال نظر کلیک کنید.
در جواب نظر
  • دوست :
    در تاریخ ۱۰ آذر ۹۴ ساعت ۰۷:۰۳
    چوخ سیاسی المه...
    گ
نظرسنجی
بله
خیر
باید بررسی کنم
اخبار ویژه
اطلاعیه ها
پربازدیدترین اخبار هفته
پربازدیدترین اخبار ماه
یادداشت
گزارش تصویری
آخرین نظرات کاربران
آخرین اخبار
کانال تلگرام نشاط شهر