شهرستان بهار

سفرنامه بهار (18)

شناسه خبر: ۴۸۶۵
سفرنامه بهار (18)

شنیدم کاندیدایی به قصد تبلیغ گزمه گان گماشته واز زاد و ولد و ازدواج و ارتحال خبر یافتی،وبمجالس مردم رفتی وصله ارحام داشت،

و در ایام انتخابات بودیم و مدام می نوشتم تا اندک اندک کار بدانجا رسید که سفرنامه از هر ده روز به یک هفته وازهفته به چند روز و چندروز به هرشب یکی و گاه دوتا منتهی شد،

ومن که ابن فوطه ام همچنان عزم دارم که افشاگری کنم و ترسم آخرالامر جان برسر این کارکنم، ونعوذبالله من قضاءالسو،

شنیدم کاندیدایی به قصد تبلیغ گزمه گان گماشته واز زاد و ولد و ازدواج و ارتحال خبر یافتی،وبمجالس مردم رفتی وصله ارحام داشت،

نیز بغتته بااعوان و انصار باکارت تبریک وپول به مجالس شادی و جشن تولد و ختنه سوران مردم وارد و نوزادرا نواختی و نوزادحالش را بردی و ازو ممنون شدی،گاه به ختنه سوران وارد و مختون را دریابیدی به صدوپنجاه چوغ ،

بیت:

مجلس ختنه ی یار است بیا تابرویم،

و در مجالس عزا بنر بردی و متوفی را شاد کردی و بازماندگانش حال نمودی ازآن نواختن ها،

وپانصدهزاردنیار به یک شیشه اجاره دادی تا عکسش برآن نصب گردد،

وشنودم که درممالک غرب چون فرانسه یانیکاراگوئه یاد ندارم، بانکی افتتاح شد و سهامداران آن بانک آشنابودند، یکی از آن عمده التجار گندها به پا کردی که خواننده را از خواندن آن تحیرافزاید،

وقضیه آن بود که دختری را عاشق شده و اس ام اس داد موهات چقد قشنگه، (دانیدکه دربلاد کفرموی دختران بیرونست) دختر دل باخت و گفت چنین است که میگویی، گفت خواهی تورا شغل دهم دربانک؟ و دختر ساکت بود و آن سکوت به جواب مثبت تعبیر کرد واستخدام کرد و خانه ای براو خرید درمرکز، و دختر به محل کار سابق خویش شد که استعفا دهم، هرقدر اصرار کردند چرا؟ نگفت و رخت بربست و پدرود گفت،وچون ازو بهربرداری شد اخراج کردند، و قضیه اش مفصل است اگر گویم خواننده را ملال افزاید، و الحال آن دخترمعتاد اوفتاده و ازآن چشمها چیزی نماند،

و وکیل ان پرونده از سناتوران بلاد کفربود،این را از آن جهت آوردم که سفرنامه امشب را آب بسته باشم،

ودختری دیگر استخدام شده بسیار ملیح بود و جمالش چون پنجه ی آفتاب، چاه زنخدانش هزاران یوسف مصری کشته، ماه رخسارش را به عنبر سارای زلف پوشانده جذب خواستند کرد تابهره برداری کنند، رندی دانست و ابویش را بیاگاهانید و پدرمانع شد و او استخدام نشد، وبسیار ازین اتفاقها،

حالا وقت سوگند یاد کردن است که چون رییس جمهور شدم نگذارم چنین پرونده ها شکل گیرد،

وباقی افشاگری ها در قسمت نوزده کنم....

ادامه دارد...

نظرات
  • نشاط شهر هیچ مسئولیتی در قبال متن نظرات ندارد.
  • نظرات شما پس از تایید نمایش داده می شوند.
  • نظراتی که شامل توهین و ... باشد تایید نخواهند شد.
  • نشاط شهر در قبول یا رد نظر شما آزاد است.
  • وارد کردن نام، آدرس ایمیل و متن نظر الزامیست.
  • آدرس ایمیل شامل www نمی باشد.
  • پس از تکمیل فرم بر روی دکمه ارسال نظر کلیک کنید.
در جواب نظر
  • علی :
    در تاریخ ۸ اسفند ۹۴ ساعت ۱۹:۵۷

    شخصی از مرحوم پدرش حکایت می کرد که وی حرف بسیار همی زدی.

    پرسیدند آیاکسی هم به سخنان او گوش فرا می داد؟

    گفت خیر خدا بیامرز فقط ..... می زد

اخبار ویژه
اطلاعیه ها
پربازدیدترین اخبار هفته
پربازدیدترین اخبار ماه
یادداشت
گزارش تصویری
آخرین نظرات کاربران
آخرین اخبار
کانال تلگرام نشاط شهر