شهرستان بهار

سفرنامه بهار (11)

شناسه خبر: ۴۶۰۸
سفرنامه بهار (11)

خانه ای درناحیت میانی شهر بود که مردی برآن حاکم بود ثقه ، بلند بالا و گود چشم از کثرت تهجد برپیشانی داغ سجده های پیاپی داشت و چون صوفیان ابن الوقت ناصیت اش مطالع انوار عبودیت و مشرق اشراق صلاحیت جبه یی و ردایی برتن داشت چون بط سپید،واورا پیشوای آدینه نام نهادند...

سابقا قول داده بودم هم بازگردم و در افساد شهرداری سخن بیش کنم و تمام وجوه آن بازشکافم و بازنمایم و پیش ازین بسیار ازین بدقولی ها کرده ام، و شما خود دانید که افساد شهرداری را غایت نیست، پس چرا بگویم؟ ها؟؟

و اینقدر دانم اختلاس و بالاکشیدن پولهای مملکت امری بود که بالاگرفته بود و هرروز شنیدی که امروز فلانی چندین هزارهزار دینار بالاکشید لابد او را زور بالا کشیدن بوده است، در ممالک غرب هرکدام از این اختلاسهای رایج کافی ست تا دودمان مختلسان برباد رود و عامه ناس احقاق حق کنند و بالاکشندگان را تنبیه کنند دولت وقت را از اریکه قدرت پایین و خلع ید نمایند،لکن آنچه من دراین مملکت دیدم چنان نبود و گویی مسابقت برقرار بود تا چه کس بیشتر بالاکشد و مردمان گویی به تماشای فوتبال از این اوامر خشنود بودند و جوک همی ساختند، پس از همین نکت بایست دانست که آن امر را غایت نیست و تا یوم الاخر ادامه خواهد یافت، پس عنان سخن بازگردانم و معطوف پیشواشهر کنم و که اونیز ازین مسابقت سهمی برد و نام خویش بر اوراق صحیفه روزگار در زی اهل صلاح به کتابت آورد،

خانه ای درناحیت میانی شهر بود که مردی برآن حاکم بود ثقه ، بلند بالا و گود چشم از کثرت تهجد برپیشانی داغ سجده های پیاپی داشت و چون صوفیان ابن الوقت ناصیت اش مطالع انوار عبودیت و مشرق اشراق صلاحیت جبه یی و ردایی برتن داشت چون بط سپید،واورا پیشوای آدینه نام نهادند، و دراعه یی و نعلین برپای، و کاراو آناالیل و اطراف النهار دعوت عامه ناس به رعایت تقوای الهی و وصیت به نیکی و مدام خلق را به استرداد وجوه شرعی اعم از خمس و زکات و صدقات ...دعوت کردی، که هرکس این ها بپردازد در پالایش دین خویش کوشیده باشدبهشت اوراست،و مردمان با ولعی تمام تابع اوبودند و در اطاعت اوامر آن پیشوا ساعی،وبسیاری بر وی گرد می آمدند و نماز میکرد،

چون دوران امارتش بر اثر پاره ای اختلافات باسران شهر سرآمد و حکم امارت درشهری دیگر یافت شب بار و بنه بستی وکارها یکرویه کردیو آن خانه که درآن ساکن بود و وقف بود فروخته بهای آن ستانده و رفته بود و مردمان دیرآگاه شدند ، غوغایی شد،

و من که ابن فوطه ام شنیدم از معتمدی که گفت من آن زمان درشهر صاحب منصبی بودم و چون دیگر ادارات به قصد بدرقه ی آن عالم عامل و آن عبد صالح رفتیم دونیم سکه ازناحیت اداره خویش برای وی بردیم و.تقدیم کردیم و مدام اجتناب کرد و نمی پذیرفت، و ما از علو همت ومناعت طبع او درشگفت بودیم تا رندی درمحفل آواز داد حاج آقا بیگیییییر، ومنظور او آن بود که جمله وجودت براین سکه مشتاق است الا زبان که.متابعت سایراعضا نمی نماید. بستان وقال قضیه بکن، و او در خفا سکه ها گرفت و دعای خیر کرد مارا و جمله مردمان را،

نیز از معتمدی ثقه شنیدم که گفت یکی.از اعیان شهر قصد بیت الحرام داشت و به نیت حلال سازی اموال به نزدیک آن عالم شد، گفت اکنون که به حجاز روی خواهی تا ترا دعایی بیاموزم تا چون به حجاز رسیدی بخوانی وحج ات مقبول گردد؟ گفت آری یا سیدی و من مشتاقم.بر این دعا چون طفل که به آب نبات چوبی، عالم گفت سه تومان، گفت چقدر؟؟؟؟؟ فرمود سه میلیوون تومان بهای آنست، و او پرداخت و راهی شد. گفت ابوکرووپوچ که ذکر او بخیر باد که سالی یکی از سران به نزد پیشوای آدینه شد تا زکات پردازد چون زکات وی را احتساب کردند شد پانصد هزار دینار، و بر این مبلغ چک نوشت و به حاج آقا داد الی یوم معلوم، و همو گفت یک ماه پس از آن واقعه آسوده از پرداخت زکات بر کرانه میشدم که تلفن همراهم صدا کرد، برداشتم ، گفت آقا این چک که دادی بیا خورد کن که در حسابت پول نیست، گفتم جنابعالی؟ گفت از راسته طلا فروشان شهرم، گفتمش چک من بدست شما چه می کند؟ گفت پیشوای آدینه بدین چک النگوها و خلخالها خریده است....

ادامه دارد...

نظرات
  • نشاط شهر هیچ مسئولیتی در قبال متن نظرات ندارد.
  • نظرات شما پس از تایید نمایش داده می شوند.
  • نظراتی که شامل توهین و ... باشد تایید نخواهند شد.
  • نشاط شهر در قبول یا رد نظر شما آزاد است.
  • وارد کردن نام، آدرس ایمیل و متن نظر الزامیست.
  • آدرس ایمیل شامل www نمی باشد.
  • پس از تکمیل فرم بر روی دکمه ارسال نظر کلیک کنید.
در جواب نظر
  • دوست :
    در تاریخ ۲۰ دی ۹۴ ساعت ۰۵:۴۶
    ساقول گرچیدن/ بسی زیبا بود
    از حسین عمو هم یادی بنما در سفر نامه
اخبار ویژه
اطلاعیه ها
پربازدیدترین اخبار هفته
پربازدیدترین اخبار ماه
یادداشت
گزارش تصویری
آخرین نظرات کاربران
آخرین اخبار
کانال تلگرام نشاط شهر