جواد نوری
ادامه بخش چهارم:
در سال ۱۲۷۵ خورشیدی ناصرالملک به سمت نخستین وزیر مالیه منصوب شد و با کنار رفتن امینالدوله در سال ۱۲۷۷ ابوالقاسمخان هم از وزارت مالیه کنار رفت و پس از آن مأمور حکومت کردستان شد. ناصرالملک پس از پیروزی انقلاب مشروطه در کابینههای میرزا نصراللهخان مشیرالدوله، سلطانعلیخان وزیرافخم و امینالسلطان وزیر مالیه بود. نمایندگان مجلس شورای ملی پس از ساقط کردن کابینه میرزا احمدخان مشیرالسلطنه در نشستی محرمانه و خصوصی میرزا ابوالقاسم خان ناصرالملک را نامزد رئیسالوزرایی کردند.
محمدعلیشاه نیز بر این تصمیم صحه نهاد و فرمان رئیسالوزرایی ناصرالملک را در سوم آبان ماه ۱۲۸۶ صادر کرد. وی بهخوبی میدانست که ناصرالملک مجری خواستههای دولت انگلستان است و طبعاً با وی که با روسها مناسبات نزدیک دارد راه سازش پیش نخواهد گرفت ولی برای اینکه حسن نیت خود را به اثبات برساند، تن به این انتخاب تحمیلی داد تا جلوی هرگونه شِکوه و شکایت را از نمایندگان گرفته باشد. ناصرالملک بعد از چند روز مشورت با نمایندگان بدون خواستن نظر شاه، وزیران خود را به مجلس معرفی کرد و چون بیشتر افراد این کابینه با هم ارتباط خانوادگی داشتند به «کابینه خانوادگی» مشهور شده است.(صوتی، ۱۳۶۳، ۲۰۰)
محمدعلی شاه با اقدامات ناصرالملک رئیسالوزرا مخالف بود و حکم قتل او را صادر کرد. ناصر الملک با وساطت جورج چرچیل، نایبرئیس سفارت انگلیس در تهران، از مرگ نجات یافت و از ایران خارج شد. او به لندن رفت و تا سال ۱۲۸۹ به ایران بازنگشت.
او یکی از دشمنان سرسخت محمدعلی شاه محسوب میشد و در تمام طول دوران حضور در لندن درصدد براندازی حکومت او بود. هر چه بعدها محمدعلی شاه از او خواست که به ایران بیاید؛ اما او که از مقاصد شاه اطلاع داشت این درخواست را نپذیرفت.
مهمترین وجه سیاست ورزی ناصرالملک مخالفت وی با مشروطه خواهی ست. در اوائل جریان مشروطه خواهی در ایران وقتی مظفرالدین شاه تحت فشارهای فراوان آزادیخواهان فرمان تاسیس عدالتخانه را صادر کرد، صدر اعظم دربار عین الدوله جلسه ای برگزار کرد و با وزرا و بزرگان در این مورد مشورت کرد در این مشاوره ناصرالملک جزو سلطنت طلبان و مخالف تاسیس مشروطه بود.( الوندی، ۱۷۲، ۱۳۹۹) بسیاری این موضع گیری وی را به مخالفت با مشروطه خواهی تفسیر کردند ناصرالملک خود نیز آشکارا با جریان مشروطه خواهی مخالف بود. در همین راستا نامه معروفی به آیت الله طباطبایی مشروطه خواه نوشت، بسیاری از آزادیخواهان ناصرالملک را به خیانت متهم کردند و حتی کسانی چون احمد کسروی وی را به مزدوری عین الدوله متهم کرد، علاوه بر آن گفته های اورا بیهوده و بی اساس دانستند و حتی افرادی چون طباطبایی را بخاطر تاثیر نپذیرفتن از متن نامه مورد ستایش قرار دادند چنانکه کسروی در کتاب خود می نویسد « بزرگی طباطبایی و بینایی او در کار ازینجا پیداست که قریب چنین نامه ای نخورد و سستی بخود راه نداد( همان، ۱۷۲)
پس از خلع محمدعلیشاه و جانشینی احمد شاه دوازده ساله، عضدالملک نایب السلطنه شد و پس از فوت وی در ۳۱ شهریور ۱۲۸۹ مجلس در فردای آن روز رأی به انتخاب ناصرالملک به عنوان نایب السلطنه داد. ناصرالملک جمعاً ۴۶ ماه نایبالسلطنه ایران بود و گاهی در لندن و زمانی در تهران به امور رسیدگی میکرد. سرانجام چند روز قبل از آغاز جنگ جهانی اول، بار سنگین سلطنت را بر دوش احمدشاه گذاشت که به سن هجده سالگی رسیده بود و با وصول مطالبات گذشته خود به انگلستان رفت. پس از خلع قاجاریه و آغاز سلطنت رضا شاه پهلوی، بار دیگر به ایران آمد و سرانجام در روز چهارم دی ۱۳۰۶ در تهران درگذشت و مدفن او در حرم عبدالعظیم حسنی در شهر ری واقع است.
با مرگ ناصرالملک پرونده اعمال او بسته شد، اما او چون هر چهره تاریخی دیگر همچنان دو چهره متضاد دارد، او مظهر تناقض ایرانی ست. نه سیئاتش قابل کتمان است نه کوشش های وی برای پیشرفت جامعه. و همچنانکه نویسنده کتاب قراگوزلو ها و نقش آنان در تاریخ اجتماعی همدان کتاب را با این عبارت به پایان برده: با تمام نیک و بدهای این خوانین هیچ ایرانی منصفی، خدمات این ایل مردان را فراموش نخواهد کرد. و این عبارت درست و قابل قبولی ست.
ادامه دارد...
انتهای پیام/ص
*نشاط شهر هیچ مسئولیتی نسبت به نظرات ندارد و نمایش نظرات دلیلی بر تائید یا رد آنها نیست
* در نظرات ارسالی دقت شود که در آن توهین و افترا به اشخاص نسبت داده نشود.
* نظراتی که مغایر با اصول نظام جمهوری اسلامی باشد نمایش داده نمی شود.