شهرستان بهار

​سفرنامه بهار (16)

شناسه خبر: ۴۸۵۷
​سفرنامه بهار (16)

کاندیدی دیدم صلاح مردم خواستی و امور دینی شان اصلاح کردی به زور خواستی مردمان به جنات نعیم راهبر شد، ودیگری ادعای کرامت کردی و گفتی من این روستا، شهرکنم وجمله درتحیر بودند از آن ادعا که وی داشت| هم شنیدم چند اوتوبوس از نسوان قوم به زیارت فرستاده، وقصدداشت مردم متقرب شوند، روستایی را سیم کارت پخش کرده به همراه پنجاه دینار زرمغربی| و دیدم مسئولانی تخلف آشکارا کردند و محل کار خویش که دولتی بود تبیلغگاه کرده تاچند صباحی میزشان بماند، و دنیا ایچ کس را، بفا نکرده....

امروز پنجشنبه هفتصد از ربیع گذشته سفرنامه من و یاران به شانزده رسید و درتمام آنها نگفتنی ها گفتم وخواهم نبشت.

امروز تبلیغات کاندیدایان آغاز و رسماوارد جنگ دوستانه شدندی و وعرض اندامها بادید آمد ،وتظاهرها شدت یافت و ریاکاری ها رونق گرفتی، ودیده های حقیقت بین دریابد که کسب قدرت را چه مقدار سعی و کوشش بایستی،و فضل و دانش بس غریب افتاده،

من سفرنامه خویش بنگارم و جمله ماوقع بیارم که آیندگان را مایه آگاهی باشم

وشعارهای ایشان بیارم وعامه را بیاگاهانم

کاندیدی دیدم صلاح مردم خواستی و امور دینی شان اصلاح کردی به زور خواستی مردمان به جنات نعیم راهبر شد، ودیگری ادعای کرامت کردی و گفتی من این روستا، شهرکنم وجمله درتحیر بودند از آن ادعا که وی داشت، و آن شعاری بود که جامه عمل نمی پوشید، من می بخندیدم، واین گروه بیست سال است تا دوحوزه انتخابیه ازهم جدانتوانستند کرد، به چندصباحی این واقعه چون بحصول پیوندد؟؟؟؟؟

هم شنیدم چند اوتوبوس از نسوان قوم به زیارت فرستاده، وقصدداشت مردم متقرب شوند، روستایی را سیم کارت پخش کرده به همراه پنجاه دینار زرمغربی، همچنانکه مردم خرماخیرات کنند مر اموات را،وبسیار بسیار بسیار هزینه کردی،

و مولاناالانوری فرمود:

هرکه از حد گذشت سیم و زرش

زر نباریده زآسمان به سرش

از کجا گرد کرده این همه مال؟

یاخودش دزد بوده یا پدرش

و از معتمدی شنیدم بستنی کیم داد باآنکه زمستان بود

شعر:

باعامه ی مردمان صمیمی شده است

دلداده ی بستنی کیمی شده است

ازبس که کریم هست ونیکی کرده

مشهور به نیکی کریمی شده است

و مافیای اقتصاد مدتی بود تا سربرآورده بود، وهرروز شنیدی در جایی از مملکت اختلاس نجومی بادید آمد ، و یکی را دیدم دردفاع از وي نهیب میزد وبسیارپهلوان بازی کرد و چشم غره رفتی خلق راباتبختر بسیاری،

و این یارو هرچه از علم کم داشت در زور بازو یگانه ی آفاق بود،کثیرالزور و قلیل الفهم، فراخ پیشانی وبلند قامت بود، ومن گفتگوهای مردم می شنیدم که فلان برده است، فلان پول بسیاری هزینه کرده و رای برده است، لاکن توده ی مردمان هیچگاه محلل نبوده اند که ایشان به ظواهر امور بیشتر گرایش دارند و از عمق بیخبراند،

و دیدم مسئولانی تخلف آشکارا کردند و محل کار خویش که دولتی بود تبیلغگاه کرده تاچند صباحی میزشان بماند، و دنیا ایچ کس را، بفا نکرده

مصرع:

شرف را به یک لقمه نان می فروشند

و سوگند خوردم که چون رییس جمهور شوم خود چنین تخلف نکنم و این تخلفات ریشه کن کنم.

ادامه دارد....

نظرات
  • نشاط شهر هیچ مسئولیتی در قبال متن نظرات ندارد.
  • نظرات شما پس از تایید نمایش داده می شوند.
  • نظراتی که شامل توهین و ... باشد تایید نخواهند شد.
  • نشاط شهر در قبول یا رد نظر شما آزاد است.
  • وارد کردن نام، آدرس ایمیل و متن نظر الزامیست.
  • آدرس ایمیل شامل www نمی باشد.
  • پس از تکمیل فرم بر روی دکمه ارسال نظر کلیک کنید.
در جواب نظر
    تاکنون هیچ نظری برای این خبر ثبت نشده است. اولین نفری باشید که برای این خبر نظری ارسال می کنید.
اخبار ویژه
اطلاعیه ها
پربازدیدترین اخبار هفته
پربازدیدترین اخبار ماه
یادداشت
گزارش تصویری
آخرین نظرات کاربران
آخرین اخبار
کانال تلگرام نشاط شهر